دور از تو

بوديم وکسی پاس نمی داشت که هستيم

گفتيم نباشيم و بدانند که نيستيم

**********

تا بر دلت از غصه غباری ننشيند

از بيم تو در سينه نهفتيم نفس را

**********

آن روز که دور از تو شدم دانستم

که غم می کشدم ولی به اين زودی نه

**********

چون پرستو کوچ از اين تنگ آشيان می خواستم

دايم از زندان تن پرواز جان می خواستم

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سايه

اگرواقعا بوده ای ... هرگز نمی توانی بروی و اگر رفتی يعنی از ابتدا نبوده ای. چه برای خودت .... و چه برايش.

ماندانا

سلام .... به روزم .... به همراه آدرس کتابم در نمايشگاه .

ابراهيمی

سلام کارت درسته یه سر به ما هم بزن اگه دوست داشتی یه تبادلی هم می کنیبم

قاصدک

سلاااام....شعر قشنگی بود..... به منم سر بزن

رژانو

سلام...وبتون نازه...مطالبتون قشنگتر..اميدوارم موفق باشيد بای

عاشقانه های مريم

سلام هزارو سيصد تا سلام همينجوری گفتم بترکه چشم حسود......

نازنين

بسيار زيبا بود دودونه جونم . خيلی لذت بردم . مچکرم بابت لينک . منم قوله قول ميدم که تو اولين فرصت تغيير لينکام تو را اضافه کنم . //// //// دست تورا در دست می گيرم با ديدگانت راز می گويم... بخوان که منتظرم .