هجران تو

گل هجران

دل به دستم بود و می گشتم گرد کوی دوست

بی خبر بودم نمی دانم کجا افتاده است

**********

شنيدم کز برای هر شبی روزی مقرر شد

ندانم  روز کی خواهد شدن شبهای هجرانم

**********

در شب بی کسی ام ياد تو مهتاب  من است

خود چراغی تو و در شام غريبان منی

**********

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

**********

من که از تنگی دل ذوق گلستانم نيست

تا قفس هست چرا حسرت گلزار کشم؟

 

 

/ 32 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژیلا

در انتظار ظهور باغي از جنس اقاقي، كه مرا از خود و خويشتن ها برهاند و به سر منشا خود بازگرداند. و رسيدن به خدايي که در اين نزديکيست ... من اينجا تنها ماندم، خدايا مرا به بغضي که از تو مي شکند بسپار، مرا به باد هاي تندِ رهاکننده ي گويا ... مرا تا هميشه به باران شوينده بسپار . پروردگارا، انتظار سخت ترين مجازاتي است كه برايم در نظر گرفته اي ! مرا ...... ببـــــــر ........مرسی سر زدی...وبلاگ عشقولانه ای داری

mina

زيبا بودند درد و غم انسان رو مي سازه

آنيسا

سلام- شعرهاي جالبي بود .موفق باشيد. ممنون از حضور شما .با تبادل لينك موافقيد ؟

لیلی

تا قفس هست چرا حسرت گلزار نکشم. از اين بيشتر از همه خوشم اومد.

نيما

سلام.... شعر زيبا بود .. ممنون

bahar

من که از تنگی دل ذوق گلستانم نيست... کاش ...

آنيسا

با اجازه شما -ما به شما لينك داديم